شاید...خداحافظی...!
هميشه وقتي مي بينم يه دوست تصميم داره وبلاگش رو تعطيل كنه و ديگه ننويسه يا بگه اين آخرين پستمه خيلي ناراحت مي شم . ولي من به هيچوجه اين تصميم رو خودم نگرفتم و اصلا دوست ندارم وبلاگي رو كه تازه شروع كردم به نوشتنش به اين زودي تعطيل كنم ، بلكه اين عوامل ديگه ان كه دست به دست هم دادن و دارن منو از اين كار باز مي دارن . مي دونم كه براي هيشكي فرقي نمي كنه من باشم يا نه شايد خيليا خوشحال هم بشن كه دارن از شر يه مزاحم اراجيف نويس راحت مي شن .
خيلي اعصابم خورده . يه مشكلي بين من و مامانم اينا پيش اومده كه بابام ديگه كارت اينترنت برام نمي خره ! اين اكانتي هم كه باهاش الان اومدم داره نفساي آخرش رو مي كشه ! توي اين لينك گفته بودن كه اسم شهرمون رو بگيم تا شماره تلفونو بدن ولي وقتي من اسم شهرمون رو گفتم هيچ خبري نشده تا الان . داشتم پيش خودم فكر مي كردم ، به اينكه اينهمه كاربر ميان نت اونوقت يعني همه ي اينا كارت اينترنت مي خرن؟! آخه داره نزديك به يه سال ميشه كه قيمت كارت دو برابر شده من كه الان از اول تابستون كلي كارت استفاده كردم نمي شه هميشه از كارت استفاده كرد من داشتم قيمت تقريبي براي يك سال رو حساب مي كردم واقعا سرسام آور بود . من كه بعيد مي دونم ! دست كم نصفشون با يوزر و پسورد مجاني ميان حتما . حتما هم از بين دوستاي من چند نفري هستن كه يوزر مجاني داشته باشند . براي من زندگي بدون نت خيلي بي معناست . اينطوري كامپيوتر رو يه در بزرگ مي بينم به روي يه دنياي خيلي بزرگتر كه قفلش هم خيلي بزرگ و سخته . خواهش مي كنم از شما دوست عزيز كه داري الان اينجا رو مي خوني ؛ لطفا اگه يوزر و پسورد و شماره تلفن براي اكانت مجاني داري ، از من دريغش نكن چون اگه اين كارت آخريم هم تموم شه ديگه تا وقتي كه مدرسه ها باز شه و با پول تو جيبي خودم بتونم كارت بخرم (يعني دو ماه ديگه) نمي تونم بيام نت و اين براي من يعني مرگ . بايد اعتراف كنم كه خيلي معتاد به اينترنت شدم . البته منظورم چت نيستها من از چت بدم هم مياد چون بعضي از ادماي بي شعور چت رو به يه محيط فاسد تبديل كردن . من عاشق وبلاگ خودم و وبلاگ دوستامم و اصلا نمي تونم حتي يه هفته رو بدون نت تصور كنم چه برسه به دو ماه . اينترنت تبديل به جزئي از زندگي من شده كه نمي تونم ناديده اش بگيرم .
پ.ن 1: چقدر تو متن بالا از كلمه ي من استفاده كردم . كاري كه معلم كلاس دوممون تو درس جمله نويسي هميشه منعمون مي كرد.(يادش بخير)
پ.ن 2 : شايد اصلا دوست نداشته باشين يوزرتون رو با كسي تقسيم كنيد پس اشكالي نداره اگر دروغ مصلحتي بگين .
پ.ن 3 : خیلی تعجب کردم وقتی دیدم تو پست قبلی با اینکه آخر اون حکایت نوشته بود احساس خود را بنویسید و تعداد کامنتها هم قابل توجه بود حتی یک نفر هم احساس خودش رو ننوشته بود !
پ.ن ۴ : خیلی دوست داشتم شکلک گذاری کنم اما باید حسابی قناعت کنم برای حفظ این اکانت .
پ.ن ۵ : اگر كسي يوزر بهم نداد و ديگه نتونستم تا دو ماه ديگه بيام . خداحافظ تا اون موقع دوستاي گلم . دلم خيلي براتون تنگ ميشه .
«هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستم»
خودآگاهی . یگانه فرق بین انسان و حیوان !
یکی از عرفا به دیدن درویشی می رود که آوازه و شهرت او تا آبادی های دور دست رفته بود . شامگاه به خانه ی درویش رسید . خود را مسافری گم کرده راه معرفی کرد تا به بهانه ی مهمانی به علت شهرت او پی برد . چند روزی می گذرد . مشاهده می کند که غذای میزبان همیشه اندکی نان خشک با آب است . هر چند که برای مهمان غذای چربتری حاضر می کند . خود . همچنان از نان خشک استفاده می کند .
مهمان شگفت زده از میزبان می پرسد : «شما بیمار هستید یا اعتکاف می کنید؟»
میزبان می گوید : «هیچکدام!»
مهمان می پرسد : «پس چرا اینقدر کم و بی مقدار غذا می خورید؟»
میزبان می گوید : «از روی حضرت دوست شرم دارم و خجالت می کشم که ساعاتی را در آبریزگاه در آن حالت باشم و او به من نگاه کند!»
به این می گویند : «خودآگاهی!»
اکنون خود را در آن حالت جالب ! تصور کنید .
که خداوند هم خیر خیره به شما نگاه می کند .
شما چه احساسی دارید ؟!
لطفا احساس خود را بنویسید : ................................ !
پ.ن ۱
: تمام متن بالا (قسمت بنفش) عینا از کتاب "لطفا گوسفند نباشید" کپی شده و نویسنده هیچگونه دخل و تصرفی در آن نداشته است .![]()
پ.ن برقی
: روزی دو ساعت برق رو قطع می کردن
گفتیم عب نداره برقمون زیاد می شه به کشورای دیگه صادر می کنیم
. کشورمون آباد می شه
. ولی نگفتم وقتی بابام خسته از ۴۸ ساعت شیقت برمی گرده
و وقتی تنها فیلم مورد علاقه اش رو که دو هفته است ندیدتش می خواد ببینه
برق بره و فرداش هم موقعی که تکراریش رو نشون می ده دوباره برق بره
.اینجا همدان از این به بعد روزی ۵ ساعت قطعی برق خواهیم داشت .
که علاوه بر دوساعت و نیمی که در روز قطع می شود دو ساعت ونیم هم در شب در اوج مصرف برق و هنگامی که همه ی خانواده ها خسته از کار روزانه می خواهند کمی استراحت کرده و تلویزیونی را که در اکثر اوقات روز خاموش بوده کمی روشن کنند قطع خواهد شد .![]()
پ.ن Aveیی : دیروز تو حموم بودم
خواستم شامپو رو بردارم دیدم یه شامپوی جدید داریم از این شامپوهای خانواده ی (اوه) گفتم خب از این استفاده کنم . بعد از اینکه زدمش به موهام
دیدم یه جورایی لزجه و با شامپو فرق می کنه
. تازه فهمیدم نرم کننده است
. حالا من اولش با این چشای کورم نگا کرده بودم ببینم شامپو e یا نه ها ! ولی همش اینگیلیسی نوشته بود یه کلمه فارسی نداشت فقط دستورالعملش رو فارسی نوشته بودن اونم خیلی ریز پایینه پایین
(!) آخه اینا نمی گن یه بی سواتی مثل من نمی فهمه و اشتباهی اینو به جای شامپو استفاده می کنه و اگر مثل من هم عادت به استفاده اش نداشته باشه کلی موهاش می ریزه؟ الان من رسما کچل شدم .
پ.ن سیاسی
: بالاخره بعد از ۱۳ سال مثلا تعقیب
رادوان کارادزیچ یکی از عوامل اصلی جنگهای داخلی بوسنی
و جنایتکاری که هشت هزار مسلمان رو کشت
بوسیله ی خود مقامات صربستان
و بوریس تادیچ پرزیدنت صربستان
معرفی شد اوکامپو
دادستان دادگاه بین المللی لاهه
هم ازشون کلی تقدیر کرد اما افکار عمومی احتمال می دن که این جنایتکار به وسیله ی خود این صربی ها پنهان شده بوده
. جالب اینجاست که نیمی از مردم صرب اون رو قهرمان ملی می دونن (!)![]()
پ.ن ایتالیایی : خداییش این زبان ایتالیایی
خیلی شیرینه و آسونه
. خیلی از لغت هاشم همون لغات فارسی اند
(!) مثلا تو ميشه tu وپدر ميشه padre ومادر هم madre و خيلي از كلمه هاي ديگه .
من دستم به اونایی که اینگیلیسی رو کردن زبان رسمی برسه
. اخه ایتالیای به این راحتی رو ول کردن رفتن پی اینگیلی۳۰
.هر چند اینگیلیسی هم آسونه ولی به نظر من
ایتالیایی آسونتره .![]()



